هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در مسافرت دو روزه تابستان 93

سلام دوستای خوبم روز پنجشنبه مورخ 20شهریور ماه بهمراه بابایی ؛ مامانی و خاله ی مهربونم شادی رفتیم شیراز اینم صبحانه دلپذیر ما کنار آتشکده (فیروز آباد) موقع نهار رسیدیم شیراز و من نهار دلخواهم جوجه میل کردم شبش رفتیم مجتمع خلیج فارس و از هایبر استار خرید کردیم من در حال خرید   عاشق پله برقی فقط وقتی با بابایی میرم بیرون بهم خوش میگذره دارم ورزش میکنم هههه این میله جون میده واسه آویزون شدن بفرمایید ذرت پس از خرید با اینکه وسایلم سنگین بود و لی غرورم اجازه نداد و خودم وسایلمو بردم تا پارکینگ ...
26 شهريور 1393

خاطرات هانی کوچولو در شهریور 93

سلام دوستای گلم حالتون خوبه با بابایی اومدیم سد بستانو اینجا بابایی روش پرتاب پرسرعت سنگ روی آب بهم آموزش میده من قهرمانم چند روز پیش با مامانی رفتم سرکار اونجا اولش خوب بود اما بعد حوصلم سررفت این تبلتی که روی میزه بابایی چند روز پیش واسم خریده ولی فقط بازی آموزشی تووش نصب کردم و سعی کردم زیاد باهاش بازی نکنم روزانه حداکثر یک یا دو ساعت  البته اگر دست خودم بود که تا شارژش تموم نشه ولش نمیکردم  توی مطب دکتر و مثل همیشه من ... از اونجایی که شنواییم خیلی حساس شده و همش به بقیه میگم یواش توی گوشم صدا ندید مامانی حدس زد این تبی که من دارم ماله گوشمه و منو برد پارس...
17 شهريور 1393

خاطره شیرین مرداد 93

مورخ 24 مرداد ماه دختر عمه ی مامانم ما رو سوپرایز کرد و بی خبر بعد از 12 سال از قطر اومد و اینم عکس دختر نازش فاطمه خانوووم                             فاطمه اومده گاو و گوسفند های توی طویله  خونه مرحوم عمو جابر رو نگاه کنه و با دیدنشون خیلی لذت برد آخه اونا توی شهرشون وقتی میخوان گاو و گوسفندو ببینن باید کلی مسافتو طی کنن برن باغ وحش پول بدن و حیواناتو ببینن ولی اینجا داره مجانی نگاه میکنه ولی حیف که برای ده روز بیشتر کنارمون نبودن و بدلیل مشغله کاری باید با پرواز شیراز به قطر برمیگشتن و قرار بود سه روز آ...
2 شهريور 1393

انا لله و انا الیه راجعون ...الله یرحمک عمی جابر

انا لله و انا الیه راجعون   بدترین و تلخ ترین اتفاق روز پنجشنبه برای خانواده ما پیش اومد و عزیزترین و مهربونترین فرد از خانوادمونو از دست دادیم عمو جابر (عموی مامانم )مورخ 93/5/30 به رحمت خدا رفت و با رفتنش دل همه خانواده و اقوامو آتش زد هنوز هیچکس باور نکرده که عمو جابر برای همیشه رفته و دیگر کنار ما نیست  عموی عزیزم حس کرده بود که قرار برای همیشه ما رو تنها بزاره چون ما میخواستیم همراه با بچه هاش و دختر عمه مامانم که از قطر اومده بریم مسافرت سه روزه ولی عمو شب حرکتمون به شددت مخالف این مسافرت بود و میگفت نرید ولی وقتی اصرار ما رو دید گفت برید ولی دخترم بمونه و همون شب عموی عزیزم بدلیل سکته قلبی حالش بد ...
2 شهريور 1393
1